محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
589
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنگاه بگفت تا همگى به صحن مجاور ايوان روند و چوگانها بگيرند و با گوى بازى كنند و اردشير در ايوان بر تخت بود و گوى به ايوان افتاد و پسران جرئت نكردند به ايوان شوند بجز شاپور كه بشد و اردشير اقدام و جرئت وى را با آن مهر و پذيرفتن دل كه به هنگام نخستين ديدار يافته بود نشانهء فرزندى او گرفت . آنگاه اردشير به دو گفت : « نام تو چيست ؟ » پسر گفت : « شاه پور نام دارم . » و اردشير كلمهء شاه پور را بر زبان راند . و چون فرزندى وى را معلوم داشت كار وى را آشكار كرد و تاج به دو داد و جانشين خويش كرد . و چنان شد كه پارسيان از آن پيش كه شاپور پادشاه شود در زندگى پدر ، عقل و فضل و دانش و دليرى و بلاغت و رأفت و نيكدلى وى را بيازمودند . وقتى شاپور تاج به سر نهاد بزرگان پيش وى فراهم شدند و براى وى عمر دراز خواستند و از فضايل پدرش بسيار سخن كردند و شاپور به آنها گفت كه به نزد وى چيزى خوشتر از ياد پدر نيست و وعده هاى نكو داد . آنگاه بفرمود تا از مال خزينه ها به سران و سپاهيان و حاجتمندان دادند و به - عاملان ولايتها نوشت تا آنها نيز چنين كنند و كرم و احسان وى به نزديك و دور و شريف و حقير و خاص و عام رسيد و معاششان به شد . آنگاه عاملان برگزيد و بر كار آنها و كار رعيت ، نظارت دقيق داشت و روش نيك وى عيان شد و آوازه اش بلندى گرفت و از همه شاهان برتر شد . گويند : شاپور به سال يازدهم پادشاهى خويش سوى نصيبين رفت كه سپاه روم آنجا بود و مدتى شهر را محاصره كرد . آنگاه از سوى خراسان خبرها آمد كه بايد آنجا مىشد و آهنگ خراسان كرد و كار آنجا را سامان داد ، آنگاه سوى نصيبين بازگشت .